آداب مشايخ ( پيري و مريدي ) از كتاب مناهج العباد الي المعاد (سعيد الدين فرغاني)

خرید بک لینک
اول ادب : آنست كه بر وفق متابعت حكم (وما ينطق عن الهوي *النجم:3) شيخ بايد كه در مقام ارشاد و هدايت بر اخذ عهد و قبول مريد يا تقرير حكمت و موعظت به او به خواست و حظ نفس و خوش آمد طبع اقدام ننمايندتا اذني خاص نيابند بعد از استخارت به قبول مسارعت نكند و در ان زمان اخلاص و صدق و التجا به آن حضرت هادي مطلق تعالي و تقدس وسيلت سازد تا مريد از وي برخورداري يابد و اشارت به اين معني بود كه كه شيخ ابو النجيب سهروردي (رح) در وصيت بعضي از خلفاء خود گفت كه (لاتكلم احدا من الفقراء الا في اصفي اوقاتك) يعني هيچ سخني در مقام ارشاد با درويشي مگوي الا در صاف ترين وقتي از شوايب طبع و هواي نفس تو و اگر چنين نباشد كه گفته شد حكم هوا و طبع ازو به حال ارادت مريد سرايت خواهد كرد و نتيجه آن وقوع مريد باشد در فتنه هتك و حرمت شرع و طريق مخالفت اوامر و نواهي شيخ و عدم قبول و انكار بر شيخ الي غير ذلك و جز به تجديد عهد به اذني خاص ازسر اخلاص و حضور آن غايله از مريد منقطع نگردد و ادب دوم : آنست كه بر مقتضي (لي مع الله وقت لا يسعني فيه ملك مقرب و لا نبي المرسل) بايد كه شيخ را دائما با حق خلوتي باشد كه هيچ خلق در آن نگنجد در خلوت از حق مي ستاند و در خلوت به مستعدان از خلق مي رساند . و ادب سوم : آنست كه كه شيخ به صدق فراست و فرط معرفت در حال و استعداد مريد بنگرد و بر وفق قابليت او با وي معامله كند چه بعضي از طالبان را استعداد جز به تعبد محض ضاهرا وفا نكند و بعضي قابل مريد مجاهده و فتح باب مقام ابرار يا متوسطان باشند و بعضي مستعد وصول به مقام عرفان و حصول مرام سابقان توانند بود پس بر موجب (انا معاشر الانبيا امرنا ان نكلم الناس علي قدر عقولهم ) هر صادقي را بر ملازمت امري الزام كند كه مقتضاء حال و استعداد او باشد از قول و عمل و ترك فعل و تكسب و تجرد و تفرغ و بيرون آمدن از جمله مال و گذاشتن بعضي الي نحو ذلك يا آنچه از مقصود است زود به حصول بپيوندد و ادب چهارم آنست كه شيخ با همه خلق عموماً و به اصحاب خود خصوصاً به تواضع و سكينت و حرمت و وقار و هيبت معمله كند تا اين اوصاف از وي زود به مريدان سرايت كند و از انبساط و گستاخي با حق و خلق كه جمله دعوتهاي بي طايل اثر و نتيجه آن گستاخي است محفوظ بمانند و ادب پنجم آنست كه بر وفق (...لا اسالكم عليه مالاً...*الآيه.هود:29.) شيخ را هيچ طمعي به مال و جااه مريد نباشد و به هيچ وجه بدان التفات ننمايد مگر از جهت مصلحت و تطييب قلب مريد و مزيد قوت او در معامله تا ازشايبه اجرت در مقابل ارشاد محفوظ ماند و ادب ششم آنست كه كه اگر فتوري در كار مريد مشاهده كند اورا به رفق و لطف نه به درشتي و عنف باز در كار آورد و الاّ خوف رميدن نفس او باشد و گريختن از معامله و مجاهده و ادب هفتم آنست كه اگر رعونت يا پنداري از مريد احساس كند آنرا به سخني عام در ميان اصحاب بيان كند و فساد و غايله انرا به دليل و برهان روشن گرداند و ادب هشتم آنست كه آنچه بر مريد ظاهر شود از خوارق و اسرار و كرامات آنرا از اغيار پوشيده دارد و در نظر مسترشد تحقير كند و از وقوف و تطلع و سكون و اطمينانش به آن تخويف و تحذير لازم دارد ادب نهم آنست كه اگر محظور يا ترك ادبي از مريدي صادر شود اورا به موعظت و نصيحت باز بر سر خرقه و توبه آرد ادب دهم آنست كه شيخ بايد كه اورا هيچ گونه يكدم بيكار بودن رخصت ندهد تا از غوايل شرور نفس محفوظ ماند و ازاينجا باشد كه آخرين وصيتي كه شيخ منصور حلاج (روح الله نفسه) مر صادقي را از اصحابش فرمود آن بود كه (عليك نفسك فان لم تشغلها شغلتك) يعني بر تو بادا كه نفس خود را به حق مشغول نداري كه اگر تو اورا به حق مشغول نداري و اندك مايه فراغت يابد رخصت بطالت بيند او تو را چنان مستغرق بطالت گرداند كه بدان بطالت تورا از حق بكلي مشغول و غافل كند و از خدمت و خضرت و رضاء حق تعالي دور اندازد و از راه متابعت هوا به هاويه سپارد اعاذنا الله و سائر الصادقين عن غلبة الغفلت و تعاطي الكسل و البطالة آمين يا رب العالمين.

عرفان اسلامی...

ما را در سایت عرفان اسلامی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 38 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 13:32

صفحه بندی